دلم واست تنگ شده بوداااااااا. می دونم تنبلم اما خوب سعی می کنم جبران کنم. تصمیم دارم روزانه هامون رو با همسری بنویسم هر وقت تونستم بزارم اینجا تا برامون ثبت شه... تا یادمون نره روزهامون رو وسط این همه هیاهو.
اسباب کشی با همه استرس ها و سختی ها گذشت. عاشق آرامش خونه جدید هستم. عاشق اینم که به بهانه گذاشتن آشغال دو تایی بریم و یه گشتی تو شهرک بزنیم. عاشق اینم که زنگ می زنی و میگی هندوووووووووووووووووونه داریم؟ بگم آره و بگی بشمار سه پایین باش بریم پارک جنگلی بالای خونه. بعد بریم تا بالا بالاها که هیچ کس نتونسته بره و بشینیم تو آلاچیق ساقه طلایی و پرتغال و سیب و ملون عسلی رو بزارم تو بشقاب و یه نگاه به هم کنیم یه نگاه به تهرانی که فقط از دور قشنگه از اون بالا و خوارکی هامون رو بخوریم. بعد بگی کاش یه خونه داشتیم مال خود خودمون این بالا بود و این ور و اون ور رو نگاه کنیم و یه هویییییییییی وایییییییییییی یه روباه ببینیم و بگم همسر پاشو دررررررررییییییییییییییییییممممممممممم. خوب از روباه می ترسم خووووو.
لوسسسسسسسسسسسس
عاشق این روز هامونم. خدایا بیشتر از هر وقت دیگه بهت احتیاج دارم. این روز های خوب رو ازمون نگیر ![]()
پ.ن:
- می خوام دیگه نمازمو بخونم مرتب اگه خدا کمک کنه ان شاءالله ![]()
- دیگه تنبلی تو نوشتن هم بسه دیگه. امیدوارم بتونم روزانه نویسی کنم ![]()
برچسب:
نویسنده: امیر